سرگذشت لباس فارغ التحصیلی میدونید چرا لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه ؟!
یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم
ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك
دانشجو در دانشگاههای خارج از کشور می خواهد مدرك دكترای خود را
بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه
از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او
لوح فارغ التحصیلی را می خواند.
موبلاگ هرگز نمیشه فراموشت کردنبع:
نوشته شده توسط که ور در جمعه نهم بهمن 1388 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت
|
پیام آور صلح و دوستیمیلاد سراسر نور پیامبر بزرگ الهی، پیام آور صلح و دوستی و نوید بخش سلامت روح و اندیشه، حضرت عیسی علیه السلام ـ همو که لحظه ای در رسالت فراگیر خود در نجاتِ بشرِ گرفتار در گردابِ خود پرستی ها سستی ننمود و از آرمان خداپرستی دفاع کرد و میراثی مقدس و جاودانه در تاریخ بشر بنیاد نهاد ـ بر همه موحّدان و حق پرستان گیتی مبارک باد. مریم پاکحالتی میان شادی و غم سراسر وجودش را فرا گرفته بود. تا قبل از این، چنین احساسی را هیچ گاه تجربه نکرده بود. مردمانی که گرداگردش را گرفته بودند و با نگاه های سرد و سنگین خود بر وجودش تازیانه تهمت می زدند رو به او کردند و «گفتند: ای مریم، کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی. ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت زن بد کاره ای مریم که روزه سکوت داشت، به کودکش اشاره کرد. گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟» ناگهان کودک زبان به سخن گشود و گفتند: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده و مرا به پیامبری برانگیخته و مرا ـ هر جا که باشم ـ وجودی پر برکت قرار داده، و تا زمانی که زنده ام مرا به نماز و زکات توصیه فرموده است... سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم و در آن روز که می میرم. و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد». مسیح در قرآنقرآن کریم در آیه 34 سوره مریم، حضرت عیسی پسر را در بیانی رسا و زیبا به همگان معرفی می کند: «این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقی که در آن تردید می کنند.» در سوره مبارکه مریم درباره تولد حضرت عیسی به تفصیل سخن رفته است. هم چنین در سوره های نساء، توبه، مائده، آل عمران و تحریم از آن حضرت نام برده شده است. در قرآن مجید نام حضرت مسیح 23 مرتبه با اسم «عیسی» یازده بار با نام «مسیح» و دو مرتبه با وصف «ابن مریم» آمده است. ذکر نام انبیای الهی در قرآن، نشان از عظمت مقام و تأکید بر الگو گرفتن از سیره زندگی آنان دارد. کلمه خداحضرت مسیح علیه السلام در قرآن، «کلمه خدا» معرفی شده و این وصف در میان همه پیامبران تنها به او اختصاص یافته است. قرآن در سه آیه، این وصف را برای حضرت مسیح علیه السلام به کار برده است. این وصف اشاره به مخلوق بودن عیسی علیه السلام می کند. همان گونه که کلمات مخلوق ماست، موجودات عالم آفرینش نیز مخلوق خداست. همان گونه که کلمات اسرار درون ما را بیان می کنند و نشانه ای از صفات و روحیات ماست، مخلوقات این عالم نیز روشنگر صفات جمال و جلال خدایند. منتها این کلمات با هم متفاوتند؛ بعضی برجسته و بعضی ساده و کوچکند. عیسی علیه السلام نیز از نظر آفرینش برجستگی خاصی داشت و آن این بود که او بدون واسطه پدر آفریده شده بود. ایمان به همه پیامبران الهیاز دیدگاه اسلام تمام ادیان آسمانی برای استقرار حاکمیت الهی، پیوند انسان با خداوند متعال و نجات بشر از مرداب هوا پرستی ظهور کرده اند. از این رو هیچ کدام از پیامبران الهی دیگری را رد نکرده، بلکه پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق کرده و به آمدن پیامبری پس از خود نوید داده اند. بر این اساس در فرهنگ اسلامی، ایمان به همه پیامبران الهی و احترام به پیروان راستین آنان از اعتقادات راسخ مسلمانان شمرده شده است. اعتقاد به نبوت حضرت مسیح علیه السلام و ارتباط او با منشأ وحی از محکم ترین باورهای ماست. حضرت علی علیه السلام و اقلیت های مذهبیسیره عملی حضرت علی علیه السلام درباره اقلیت های مذهبی، همواره بسیار عالی و انسانی و مصداق روشنی از اجرای عدالت و حاکمیت اسلامی بود. یک روز امام علیه السلام پیرمردی مسیحی را بر سر راه دید که از گدایی می کند. حضرت ناراحت شد و فرمود: «تا وقتی جوان بود از او کار کشیدید و اکنون که پیر شده است رهایش کرده و به حال خود وانهاده اید؟!» آن گاه دستور داد تا هزینه زندگی او را از بیت المال بپردازند. احترام یکشنبهدر میان مسیحیان، روز یکشنبه از تقدسی خاص بهره مند است. در این روز مسیحیان کسب و کار خویش را رها کرده، برای عبادت به کلیسا می روند. درباره احترام این روز سخن های بسیار گفته اند. قرآن مجید در آیه 114 سوره مائده آورده است: حضرت عیسی علیه السلام از خداوند خواست تا از آسمان مائده ای بر او فرو فرستد. در روایات ما، روز فرود مائده ـ که حضرت عیسی آن را عید خواند ـ روز یکشنبه بوده است و شاید یکی از علل احترام روز یکشنبه در نظر مسیحیان همین امر است. سخن امام صادق علیه السلام درباره ولادت حضرت عیسی علیه السلام ابن بصیر، که یکی از یاران امام صادق علیه السلام است می گوید: از ایشان پرسیدم: چرا خداوند یکتا عیسی را بدون پدر و سایر مردم را از پدران و مادرانشان آفرید؟ امام در پاسخ فرمودند: «برای آن که مردم به تمام و کمال از قدرتش آگاه شوند و بدانند که او قادر است مخلوقی از زن و بدون واسطه مرد، خلق کند؛ همان گونه که قادر است مخلوقی را بدون مرد و زن خلق کند. خداوند عزوجل چنین کرد تا مردم بدانند که او بر هر چیزی تواناست». مسیح، انسان استقرآن کریم با این عقیدهِ مسیحیان که حضرت عیسی علیه السلام را فرزند خدا می دانند به مخالفت برخواسته است. در آیه 20 سوره فرقان به این حقیقت اشاره شده که همه پیامبران الهی از جنس بشر بوده و در میان مردمان می زیسته اند. همانند آنان غذا می خوردند، می آشامیدند و می خفتند. این سنت پایدار الهی است که پیوسته از میان انسان ها، کسی به رسالت برانگیخته شود. مسیح نیز فقط فرزند مریم است. او همانند سایر افراد بشر در رحم مادر رشد یافت، از سینه های مادر شیر نوشید و در دامان محبتش پرورش یافت. تمام صفات بشری در او بود، پس چگونه می توانست فرزند خدا باشد. مریم، زنی برگزیدهحضرت مریم علیهاالسلام از بانوان برگزیده ای است که خداوند متعال از او به بزرگی و عظمت یاد می کند و او را از هرگونه آلودگی منزه می داند؛ بانویی که شایستگی تربیت یکی از بزرگ ترین پیامبران الهی را در دامان خود پیدا کند، بی شک دارای فضایل و کمالات بسیار است. مقام بلند او تا آن جاست که صلاحیت گفت و گو با فرشتگان الهی را پیدا کرد. فرشتگان با او سخن می گفتند و سخنان او را می شنیدند و از این برتر آن که او فرشتگان را می دید و فرشتگان نیز او را می دیدند و او را از مقام بلندی که پیش خدا دارد با خبر می ساختند.
شریف ترین زنان جهانقرآن مجید در سوره نساء به باروری حضرت مریم اشاره می کند و او را عاری از گناه و پاک از تهمت می داند. و در آیه 42 سوره آل عمران مریم را از زنان برگزیده جهان معرفی می کند. در تفسیر درّالمنثور نیز آمده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «شریف ترین زنان جهان، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه و آله وسلم و آسیه زن فرعون هستند». مسیحاز القاب بسیار مشهور حضرت عیسی، واژه «مسیح» است که به تبع آن حضرت پیروانش را «مسیحی» می خوانند. طبق اقوال مختلف، حضرت عیسی، مسیح خوانده شد. چون بر سر یتیمان دست می کشید برخی نیز گفته اند این لقب از آن رو بود که او چشم نابینایان را مسح می کرد و بینا می شدند. آن بزرگوار هیچ مبتلا و بیماری را مسح نمی کرد مگر این که شفا می یافت. بعضی نیز گفته اند او با گردش بر روی زمین و مسافرت های پی در پی، زمین را مسح می کرده است. حواریونحواریون جمع «حواری» از ماده «حور» به معنی شستن و سفید کردن است. بعضی گفته اند: علت نام گذاری شاگردان حضرت عیسی به این نام، این است که آنان قلبی پاک و روحی با صفا داشتند و در پاکیزه و روشن نمودن افکار مردم از آلودگی کوشش می کردند. در کتاب شریف عیون اخبار الرضا، از امام هشتم چنین روایت شده است: از حضرت سوال شد: چرا حواریون به این نام خوانده می شوند؟ فرمودند: «جمعی از مردم فکر می کنند که آنها شغل لباس شویی داشتند؛ ولی به نظر ما بدان علت است که آنها خود را از آلودگی پاک کرده بودند». آیا عیسی علیه السلام کشته شد؟قرآن کریم در آیه 157 سوره نساء بر پندار قوم یهود و عقیده بعضی از فِرق مسیحیت درباره مرگ حضرت عیسی خط بطلان می کشد. در این آیه آمده است: «گفتند: ما مسیح، پیامبر خدا، را کشتیم. آنها او را نکشتند و دار نزدند؛ بلکه امر بر آنها مشتبه شد. آنان که درباره انتقال حضرت مسیح به عالم بالا اختلاف و گفت و گو می کنند در شک و تردیدند. یقیناً عیسی کشته نشده است؛ بلکه خداوند او را نزد خود برد که او قادر و داناست». مسیح قرآنبه عقیده ما مسلمانان، کتاب مقدس مسیحیان، انجیل با گذشت زمان گرفتار آسیب ها و انحراف های بسیار شد. گواه این مدعا وجود انجیلهای متعددی است که شمار آن از 114 نسخه و روایت فراتر می رود. چهره ای که انجیل های کنونی از حضرت مسیح ارائه می کنند چهره واقعی آن حضرت نیست و تصویری آلوده به پندارهای غلط و تهمت های ناروای بسیار است که شایسته ساحت قدسی آن حضرت نمی باشد. اما مسیحی که خدا در قرآن معرفی می کند مردی پرهیزکار، یگانه پرست و فروتن است که سخن بیهوده نمی گوید و مدعی امر نامعقولی نیست. از خدایی و اتحاد و حلول حرف نمی زند. خداوند او را به آسمان ها می برد و از ریشخند و اهانت مردم مصون است؛ چون «روح اللّه » و «کلمة اللّه » و مخزن اسرار و حکمت های الهی و تربیت یافته اوست و خداوند بندگان صالح و مؤمن خود را خوار نمی کند. عقیده به معراجتنها مسلمانان نیستند که عقیده به معراج دارند. این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر نیز وجود دارد و درباره حضرت عیسی علیه السلام نیز دیده می شود؛ چنان که درانجیل مرقس باب 6، انجیل لوقا باب 24 و انجیل یوحنا باب 21 می خوانیم که عیسی به آسمان ها صعود نمود (و به معراج همیشگی رفت). عروج عیسیدرباره عروج حضرت عیسی علیه السلام سخنان بسیار گفته اند: بسیاری از مورخان معتقدند: یهودا اسخر یوطی، یکی از حواریون، فریب دنیا را خورد و محل اختفای حضرت عیسی را به یهودیان نشان داد. اما مسلماً یهودیان نتوانستند حضرت را دستگیر کنند و زمانی که وارد آن مکان شدند، خداوند او را به آسمان بالا برد و شخص دیگری که شبیه او بود به دار آویخته شد و او هر چه فریاد زد که من عیسی نیستم، نپذیرفتند. بعضی گفته اند او همان اسخریوطی بوده و بعضی گفته اند او همان مأموری بود که وارد آن مکان شد و هر چه گشت عیسی را نیافت و وقتی بیرون آمد شبیه او شد و دیگران که بیرون بودند او را دستگیر کرده، به دار آویختند. اما در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «حضرت عیسی به حواریون گفت: خدای تعالی به من وحی کرده است که مرا در این ساعت نزد خود خواهد برد. کدام یک از شما حاضرید جان خود را فدا کنید و در بهشت با من باشید؟ جوانی از بین آنان برخاست و اعلام آمادگی کرد. پس خدا او را شبیه عیسی کرد و یهود او را دستگیر کرد و به دار آویخت». الگویی حسنهقرآن مجید در آیه 120 سوره هود سرگذشت پیامبران پیشین و شخصیت های بزرگ و برجسته الهی را درس آموزنده، موعظه حسنه و مایه آرامش روح و ثبات قلب و تقویت اراده و ایمان و موجب بیداری و تذکر و تفکر مؤمنان می داند. در حقیقت، زندگی عبرت انگیز، پیامبران بزرگ آسمانی، الگوی حسنه ای است که در رسیدن به کمال، پرتو روشنی بخش بر زندگی انسان ها می تاباند. قرآن کریم در آیات بسیار درباره حضرت عیسی علیه السلام و عظمتش سخن گفته و او را به عنوان یکی او پیامبران اولوالعزم ستوده است. از این رو شایسته است که مسلمانان و همه مسیحیان جهان، راه واقعی و سرگذشت حقیقی او و مادر پاکدامن و باتقوایش را از قرآن بیاموزند و از این راه در طریق سعادت و کمال گام بردارند. مسیح در شعر پارسیشاعران عارفِ پارسی گوی هم چنان که در کلامشان از قرآن بهره های فراوانی برده اند و آیات قرآنی و احادیث نبوی در سطر سطر شعرشان جاری است، گاه از کتب آسمانی دیگر نیز غافل نمانده اند و گهگاه اشاراتی از انجیل و تورات در شعر خود آورده اند ذکر نام، شرح صفات، بیان کرامات و معجزات پیامبران الهی، مطلبی است که در شعر شاعران ایران زمین به فراوانی یافت می شود. از این روست که سرگذشت عبرت انگیز حضرت عیسی علیه السلام ، تمثیلات، پندها و معجزات آن حضرت نیز، دفتری ویژه در ادبیات ایران دارد. در شعر شاعرانی چون خاقانی، رودکی، ناصرخسرو و سنایی اشعاری را می یابیم که نام حضرت مسیح در آنها آمده است. حضور انبیای الهی در شعر شاعران، به سبب داشتن علایق دینی و توجه مردمان به کردار و رهنمودهای آن بزرگواران بوده است. بلندی و پستی در کلام مسیح علیه السلام«هر که خود را بلند کرد، پست گردد و هر که خود را فروتن سازد سرافراز شود». خاقانی شاعر بلند آوازه ایران، مضمون سخن حضرت عیسی را این گونه به شعر سروده است:
قضاوت درباره دیگرانحضرت مسیح علیه السلام مردمان را از قضاوت نابه جا درباره دیگران باز داشته است در انجیل متی باب هفت، در آیات 1 تا 3 آمده است: «درباره دیگران قضاوت مکنید تا مورد قضاوت قرار نگیرید. همان طور که شما دیگران را محکوم می کنید خودتان نیز محکوم خواهید شد. چرا پرکاهی را که در چشم برادرت هست می بینی، ولی در فکر چوب بزرگی که در چشم خودداری نیستی؟»
بذر نیکوحضرت مسیح علیه السلام پیوسته مردمان را به احسان و نیکوکاری به هم نوعان دعوت می کرد. در انجیل از قول حضرت عیسی علیه السلام آمده است: «کسی که بذر نیکو می کارد پسر انسان است. در آن زمان نیکان در ملکوت خدا مانند خورشید خواهند درخشید. هر که گوش شنوا دارد بشنود». حافظ شاعر شیرین سخن پارسی این سخن را در شعری زیبا، چنین آورده است:
مذمت ریاکاراندر انجیل متی ریاکاران در تشبیهی بدیع این گونه نکوهش شده اند: «وای بر شما ریاکاران که مثل مقبره های سفید شده ای هستید که ظاهری زیبا دارند، اما داخل آنها پر از استخوان های مردگان و انواع پلیدی است. شما ظاهراً مردمانی درستکار، ولی در باطن پر از ریاکاری و شرارت هستید.
سؤال و طلبدر انجیل متی از قول حضرت عیسی علیه السلام آورده است: «سوال کنید که به شما داده خواهد شد؛ بطلبید که خواهید یافت؛ بکوبید که در به روی شما باز خواهد شد». تلاش در راه رسیدن به مقصود و پایداری در برابر موانع، اگر همراه با امید و توکل باشد، حتماً به ثمر خواهد نشست. مولوی در این باره می گوید:
|
نوشته شده توسط که ور در پنجشنبه دهم دی 1388 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت
بارد چه؟خون!كه؟ديده،چه سان؟روز و شب!چرا؟
از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا!
نامش چه بد؟حسين!ز نسل كه؟از على!
مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفىچون شد؟شهيد شد!به كجا؟دشت ماريه
كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا
شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر
شد از گلو بريده سرش؟نى،نى،از قفا!
سيراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد!
كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا!
مظلوم شد شهيد؟بلى!جرم داشت؟نه!
كارش چه بد؟هدايت!يارش كه بد؟خدا
اين ظلم را كه كرد؟يزيد!اين يزيد كيست؟
زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا
خود كرد اين عمل؟نه،فرستاد نامهاى
نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا
ابن زياد،زاده مرجانه بد؟نعم
از گفته يزيد تخلف نمود؟ لا!
اين نابكار كشتحسين را به دستخويش؟
نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا
مير سپه كه بد؟عمر سعد!او بريد
حلق عزيز فاطمه؟نه،شمر بىحيا
خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم؟
كرد،از چه پس بريد؟نپذيرفت از او قضا
بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفيع
شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا
كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن
ديگر كه؟نه برادر!ديگر كه؟اقربا
ديگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟
سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا
ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت
با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا!
تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟
زينب،سكينه،فاطمه،كلثوم بينوا
بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار
بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقيا
بيمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم
بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا
كس بود همدمش؟بلى اطفال بىپدر
ديگر كه بود؟تب،كه نمىگشت از او جدا
از زينت زنان چه به جا مانده بد؟دو چيز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا!
گبر اين ستم كند؟نه!يهود و مجوس؟نه
هندو؟نه!بت پرست؟نه!فرياد از اين جفا«قاآنى»است قايل اين شعرها؟بلى
خواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا
حبيب الله قاآنى شيرازى(م 1208)

نوشته شده توسط که ور در دوشنبه سی ام آذر 1388 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت
verê ta hûar nagêrtîma bêchiměn برخیز تا گرفتار گرمای خورشید نشده ایم برویم
pêriskeh par nagêrtîma bechimen تا شراره ای بر بال و پرمان نیفتاده برویم
vêlatê chen vêar azh pa pra bî طایفه رفتند پایاب عبور هر لحظه پر تر می شود
verê ta shař nagêrtimeh běchiměn برخیز تا گرفتار شر نشده ایم برویم
****
Vêharêm bî tû ă gowl,roitê roita بدون تو ای گل بهارم عریان، عریان است
Chamanzarê cham u del koŀsurita چمنزار چشم و دلم همه کاه و کلش است
Nachu !mêrdêm,banish ar sa xas dêl نرو !مردم،در سایه سار دل بنشین
Kê tanêa homdamê mê taq roita که تنها همدم من قرص صورت توست
راهنمای روش خواندن این رسم الخط:
ê=اِ û= واومعلوم î=ای ř=ر مشدد ŀ=ل بصورت رقیق
x=خ q=ق zh= ژ
نوشته شده توسط که ور در دوشنبه دوم آذر 1388 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت
بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
ایرانیان نژاده(اصیل)
مردمان لک زبان ساکنین گستره ای از سرزمین کهن ایران مهین می باشند که لکستان نامیده می شود مردمان لکستان از کهن ترین و نژاده ترین مردمان ساکن در ایرانند که تاکنون اصالت نیا کان خود را حفظ کرده اند.
این مردمان در استانهای لرستان –کرمانشاهان-همدان-ایلام-و بطور پراکنده در سراسر ایران و در کردستان عراق و خانقین زندگی می کنند.
زبان آنها: لکی
نژاد: ایرانی نژاده(اصیل)
اینک ما با جرات می گوییم که لکها میراث دار فرهنگ و اصالت ایرانند
چرا؟
لکها به خاطر موقعیت جغرافیایی محل سکونتشان که شامل مناطق کوهستانی و دشوار گذر است و همچنین انسجام گروهی و تعصب بسیار زیاد فرهنگی و میهنی اشان و در کنار آن سلحشوری و دلاوری بی مانندشان فرهنگی بکر و دست نخورده را تا دوره ی کنونی حفظ نموده بودند و بسیاری از آداب و رسوم ایرانیان باستان را برای نسل کنونی به ارمغان آورده اند و می توان گفت مینیاتوری از فرهنگ دوره ی باستان ایران زمین را با مراجعه به آداب و رسوم و فرهنگ لکستان بدست آورد
زبان:
زبان لکی میراث دار زبان پهلوی و اوستایی است فارسی امروزی می تواند در برخورد با زبانهای بیگانه بسیار از زبان لکی استفاده نماید
ما برای واژه ی هواپیما بالنه را بکار می بریم می توان برای ژنتیک واژه ی بن چین را انتخاب کرد
_فرشه در زبان اوستایی به معنی نورانی و درخشان است که ما اکنون نیز این واژه را به همین معنا بکار می بریم
و مواردی چون اسپی= سفید/---ویر=هوش---درو=دروغ و بسیاری موارد که خود مطلبی جداگانه می طلبد.
ادبیات :
ادبیات لک بسیار غنی و جامع می باشد شعرای بسیا رهم فارسی و هم لکی سروده اند.آیا می دانید که شاهنامه ی به زبان لکی موجود است؟آیا می دانید که لکها چگونه در مرگ فرامرز می گریند؟آیا می دانید که نقل خانواده های لک زبان گرد همایی های شبانه ی زمستانهای سرد شاهنامه خوانی و نقل داستانهای شاهنامه بوده است ؟آنهایی که سرزمین خویش در چنگ بیگانه دیده اند و جوانان خود در برابر یورش تازیان از دست داده اند با غرور می گویند : در مرگ فرامرز چون باد می وزید و سبیل فرامرز می جنباند دشمن جرات نزدیک شدن به جنازه او را نداشت واینچنین غرور شکسته ی خود را تسلی مید هند
آداب و رسوم:
در ایران باستان هر خانواده دارای اجاقی بوده که شبانه روز آتش آن بایستی روشن می بود و هیچگاه نباید آن اجاق خاموش می ماند . وظیفه ی روشن نگهداشتن اجاق بر عهده ی پسر بزرگ خانواده بوده است
در میان لکهای امروزی:
آب ریختن در آتش و اجاقهای نان پزی از بزرگترین اشتباهات و گناهان محسوب می شود و اگر بزرگتری این عمل را مشاهده نماید به شدت شخص گناهکار را تنبیه می نماید. من مادرانی رادیده ام که از دیدن چنین عمل اشتباهی از طرف کودکان سخت بر آشفته اند وآنها را تنبیه کرده اند.
لکها کسانی را که پسر ندارند اجاق کور(وجاخ کور) می نامند و این یعنی از نعمت پسری که اجاقشان را روشن نگهدارد محرومند. و حتی به کسانی که پسران بی لیاقتی دارند نیز می گویند :وجاخ باوه ت کوره =اجاق پدرت خاموش !
_ در ایران باستان اعتقاد بر این بوده که دیو ویز رش تا سه روز بر مزار در گذشتگان حضور می یابد و قصد نگاه کرده بر جنازه می نماید اما چون دیو مصداق تاریک بوده و از روشنایی بیزاری جسته بنابراین برای دور نمودن دیو از جنازه ها بر بالای قبر آتش روشن نموده اند.
این رسم هنوز در میان لکها وجود دارد و آنها تا سه شبانه روز در بالای مزار مرده فانوس روشن می کنند
- در میان لکها رسم است که نباید نور و آتش را نفرین نمود و اگر کسی به طرف آتش تف بیندازد او را سخت سرزنش می نمایند.
- آنها هنوز هم به خورشید و ماه سوگند یاد می کنند
- هنگامی که کودکی به دنیا می آمد چهل گرده ی نان کوچک درست می نمودند و آنها را به ریسمان کوچکی می آویختند و بر بالای سر کودک به همراه مقداری سیر یا پیاز می آویختند و با گذشت هر روز از عمر کودک یکی از نانها را جلوی حیوانی(عمومن سگ)ند تا چهل روز
- در مراسم در گذشتگان اسبی را با لباسها و شمشیر و وسایل در گذشته بنام * کتل* می آراستند . زنها شیون کنان همراه با موسیقی ساز و دهل بر گرد آن به سوگواری می پرداختند . زنهایی که از نزدیکان به شمار می رفتند گیسوان خود را بریده و بر کتل می آویختند.
آواز باستانی مور
مور یا هوره آوای باستانی است که تاکنون در میان لکها باقی مانده است. گروهی را اعتقاد بر این است که این نوع آواز که بدون موسیقی اجرا می شود خاص دعاهای مذهبی و مراسمات دعا خوانی باستانی بوده است اما به مرور و در مواجه با یورش اعراب رنگ سوگواری گرفته و برای مرثیه خوانی بکار می رود.
اما از این ارثیه ی گرانبها می توان بهر ه های فراوانی در شناسایی تاریخ مبهم و نانوشته ی مردم لکستان گرفت.
تنفر از اعراب
مور رازهای بسیاری از تاریخ این مردم را با خود برای ما به ارمغان آورده است. از جمله ی آن می توان به یورش تازیان و غرور شکسته ی این مردم اشاره نمود .
هنگامی که تازیان، جنگجوی لک را به محاصره درآورده اند زنان لک به مویه گفته اند:
گه ل گه ل عروان چوار دورمون ته نه / وه لومه فله ک ریشه مون که نه
چهار اطرافمان را گروه گروه تازیان حلقه زده اند چرخ روزگار به سرزنش ریشه امان را بر کنده است
و آنگاه که مرد لکستانی کشته می شودبا اندوه می خواند:
گه لی ای عروان لاشه م دینه وه / ار بان ا لاشه هم شاد بینه وه
گروهی از تازیان جنازه ام را به چشم دیدند و با دیدن آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند
و هنگامی که جوانان وطن سرزمین آریایی را از خون خود گلگون می کنند و از این دیار لاله خیز رخت بر می بندند و دیگر نوگلی در این بوستان نمی ماند که قوت قلب زنان لک ایرانی باشد با اندوه و زاری و موی بر کندن می سرایند که :
کوه نازار براکه م ای دویر بو پیدا کشتی عروان بشکنی ای دلیا
کجاست آن برادر رعنایم تا از دور شمایلش را ببینم هنگامیکه کشتی عربها را در دیا غرق می کند
و می گوید:
بیلا بگریوام وی زاریمه /وی کوس که تی دیاریمه وه
بگذار تا براین خواری و سر افکندگی واین شکست هویدا و آشکارم بگریم
اینک به گوشه ای از این مویه گوش کنید
******** برای شنیدن مور با صدای زن کلیک کنید!********
با وجودیکه مردمان لک در خطوط نخست مواجهه با اعراب بودند به آسانی تسلیم نشدند و سلطه ی آنان را نپذیرفتند
با توجه به تاریخ اهل حق این مردم در آغازین سالهای اسلام بر خلاف کیش اصلی اکثر اعراب نخست کیش اهل حق که آمیخته ای از اسلام و زرتشت و ایین ایرانیان باستان است را پذیرفتند و به مرور مذهب شیعه را که اکثریت زورمندان عرب مخالف آن بودند جایگزین آن کردند و هیچگاه تسلیم آن عربیت محض نشدند و در موضعی ایستادند که بازدر مقابل تازیان قدرت نمایی کنند
لازم به ذکر است که لکها بسیار زودتر از بقیه ی ایرانیان و بواسطه ی گروه اهل حق مذهبی برخلاف اکثریت اعراب داشتند وسپس با آشنایی با عقیده ی امامان شیعه و روح انساندوستی آنها و اینکه آنها افرادی جهانی بودند و تعصب کور عربی نداشتند آنان را پذیرفتند و در کنار این عقیده، عقده ی فروخورده خویش را همواره در مواجهه ی با تازیان بروز می داده اند.
و می خروشیدند:
مه ر یه وه گیره وه دم خوشالم ای نوم دله که م چوی کو زخالم
ظاهر شادمانی که از من به چشم می خورد واقعی نیست بلکه اندرونم بسان زغال سیاه است
نوشته شده توسط که ور در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 22:34 موضوع | لینک ثابت

استاد بودن به فروش بلیت بیشتر کنسرت نیست. استاد بودن به تعداد کنسرت ها در اروپا ، امریکا و ایران نیست ، استاد بودن به تحویل نگرفتن و فخر فروختن نیست.
استاد بودن ، به در دل مردم بودن است ، در خانه مردم با یک کاست ، سی دی یا ویدئو بودن است. به اینکه مردم سر کار و زندگی شان با تو باشند.
و استاد محمد رضا شجریان چنین است :
زبان آتش
(فریدون مشیری)
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست
تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز
زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین،
بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را
زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو
بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون
بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر
جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
نوشته شده توسط که ور در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت


به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.
توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟دانه های برنج این شله زرد وامدار مهر چند زن و کدام شالیزار است؟فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبوی دارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد.
عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟
من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در باد میرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم.
به بشقاب رنگینک و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخل مقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این آش را در خود پرورانده اند.کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیر قسمت من باشد؟ یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند.
نوشته شده توسط که ور در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب همصداییها پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیذاره
همه آزاد آزادن همه بیدرد بیدردن
تو روزنامه نمیخونی نهنگها خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه است
تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتشبس
کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسان تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا
نوشته شده توسط که ور در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
بزرگش نخوانند اهل خرد كه نام بزرگان به زشتي برد
استاد محمدرضا شجريان برايم هميشه عزيز و گرامي بودهاند، شايد بيش از سهدهه بود كه شب و روز من و اينك ساعات معْظم تحقيقات آوازي مرا صدا و روش موسيقايياش پر ميكند. در مقالهاي كه در بزرگداشتش تحت عنوان عيب من نوشته بودم مبسوطا شرح اين آشنايي و به زباني شيدايي را بيان كردم حتي در صفحاتي از تز دكترايم. استاد شجريان بذر هنر موسيقي عميق، عرفاني، اسلامي و ايراني را در سرتاسر ايران براي حداقل دو نسل كاشتهاند و الگوي هنري و فرهنگي بسياري از جويندگان اين راه پر بلا بودهاند. گرچه او خود به تواضع نجوا ميكند كه:
بنده را نام خويشتن نبود
هرچه ما را لقب دهند آنيم
اما او شهريار آواز ايراني در اين نيمقرن بوده و نامش بر فراز هنر موسيقي ايراني همواره خواهد تابيد اما... استاد شجريان با تو ميگويم كه تو خود از من بهتر ميداني كه صدها سال است كه در اين ملك اين شعر حافظ بر زبانهاست:
«سخنداني و خوشخواني نميورزند در شيرازه»
مقالهاي تحت عنوان «ما مثل او وطنفروش نيستيم» را در روزنامهاي خواندم بهواقع از هم پاشيدم كه اين چه نوع برخورد و رفتار با يك هنرمند توانا و گرامي كه اين همه براي فرهنگ ايراني زحمت كشيده است ميباشد ما به كجا ميرويم؟ چند سال پيش در فستيوالي به نام جشن خلقت celebration of creatien از من دعوت شده بود. كه اين فستيوال در حضور ملكه انگليس، همسر وي و چند نفر از سران كشورهاي مختلف در شهر لندن برگزار ميشود كه با پيشنهاد استاد راهنمايم پرفسور جان بيلي از دنياي اسلام من شركت كردم، در آن زمان دبير جشنواره در ملاقات اوليهاش با من گفت كه ما در اين فستيوال به آقاي تونيبلر «نخستوقت كشور انگلستان» اجازه ورود نداديم چون كه او تمايل به جنگ دارد [حمله آمريكا به عراق هنوز شروع نشده بود] زيرا اين فستيوال تمايل دارد كه از سران كشورها و نيز رهبران مذهبي بخواهد كه زمين را به سمت صلح و آرامش هدايت كنند و نه جنگ و خونريزيهايي كه گفته بود كه از رئيس سازمان محيط زيست دولت آقاي دكتر خاتمي نيز دعوت كردهاند كه متاسفانه ايشان نتوانستند در اين فستيوال شركت كنند باري... هنوز دو روز مانده به اجراي برنامهام روزنامهاي در صفحه اول خود مطلبي به نام «خيانت به اسلام و ايران» را به چاپ رسانده بود و نويسنده اصرار داشت كه اينجانب بهخاطر شركت در اين برنامه مشغول فروش ايران و خيانت اسلام عزيز هستم و حال در روزنامه ديگر استاد محمدرضا شجريان به وطنفروشي متهم ميشود. سوال من از نويسنده محترم اين به اصطلاح خبر ويژه اين است كه «اين استاد خواننده برجسته ايران» «يك خواننده ديگر» كه در زمره برجستگان آواز ايراني محسوب ميشود «يكي ديگر از اساتيد موسيقي» «يك آهنگساز پيشكسوت» كه هستند كه جرات اظهارنظر اينگونه گرانسنگي را دارند اما از افشاي نام خود در هراسند؟ مگر آنها از شجريان ميترسند؟ آيا شجريان باند و دستهاي دارد كه مخالفانش را سركوب كند؟ خطاب من بعد از سالها «حدود هشت سال» به مقالهنويس در مورد حقير و نيز مقالهنويس به اصطلاح خبر ويژهنويس روزنامه كيهان اين است: «عزيز برادر در طول قرنها از سرگذشت اين «خاك بلاكش» ميگذرد هنرمندان و انديشمندانش حتي اختيار سقفي براي شب را بهروز كردن نداشتند چه رسد به فروش وطن!
و اين را به آساني از نالههاي حافظ ناشنيدهپند كه ميگويد آب و هواي فارس عجب سفلهپروراست تا نعره شاملوي بزرگ: بگذار بر سرزمين خود بايستم... بر خاكي از براده الماس و رعشه درد، چونان آيينه عبرتي بزرگ اما غمبار در برابر ما قد علم كرده است، ميتوان به آساني ديد. اينك سوال من از بزرگان قوم و اهل معرف اين است كه واقعا ما را چه ميشود؟ چرا اسطورههاي عظيم فرهنگي و هنري ما در تمامي اعصار بركناره ميروند. با هزار گونه سخن در دهان، لبخاموشند؟
چرا ما به خود اجازت ميدهيم كه مقام استاد عزيزي كه محبوب هزاران انسان عاشق فرهنگ و هنر اصيل اين مملكتند، اينگونه پامال جفاهاي قلمي نابخرد و ناسنجيده شود؟ بياييد به اين سفلهپروري و انديشهكشي پايان دهيم! و اما سخن پاياني من به استاد شجريان است؛ استادم شنيدم كه شما قصد شكايت از نويسندهاي را داريد كه به عمد يا به طعن نام بزرگي را به زشتي برد، شما را حوالت به اين شعر حافظ ميدهم؛
عدو چو تيغ كشد من سپر ميندازم
كه تيغ ما بهجز از نالهاي و آهي نيست
تو فقط بخوان براي ايران و براي فرداي اين مرز پرگهر. قطعا دادگاه وجدان بيدار نسلهاي آينده شكايتت را قضاوتي جانانه و عادلانهتر خواهد كرد و صداي رويش تو را خواهد شنيد. من هيچگاه بر تو نميپسندم كه اينگونه تهمتها و رفتارهاي نابخردانه را پاسخي اينجهاني دهد. همه تو را ميشناسند و عشق سرشار تو را به خاك ايران عزيز، اين بهتان تنها به تو نبود. در طول تاريخ اين مرزوبوم همه بزرگان و انديشمندان به گناه وطنفروشي متهم بودهاند اما وجدان بيدار انسانها از اين به اصطلاح خائنين مجسمهاي براي تمامي تاريخ برپا داشت و آن به اصطلاح وطندوستان را به گرداب لعنت و فراموشي روانه نمود.
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
و كلام آخرم به تو هنرمند فرزانه!
دگر زمنزل جانان سفر مكن درويش
كه سير معنوي كنج خانقاهت بس
وگر كمين بگشايد غمي زگوشه دل
حريم درگه پيرمغان پناهت بس
بهصدر مصطبه بنشين و ساغر مي نوش
كهاين قدر زجهان كسب مال و جاهت بس
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس!نويسنده استاد مختاباد
نوشته شده توسط که ور در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت

عکاس : امین آزادبخت
غار میرملاس كوهدشت
میراث 12 هزار ساله بشر در مسیر نابودی
غار میرملاس که امروز جز سایبانی چیزی از آن باقی نمانده است با فاصله ای حدود 30 کیلومتر از شهر کوهدشت قرار دارد و نقاشی ها و نگاره هایی که بر دیواره های جنوبی و شمالی این غار باقی مانده است بیشتر صحنه هایی از رزم، شکار، انسان و حیوان را نشان می دهد.
کوهدشت سرزمین سنگ نگاره های رمز آلود
در بالای کوه سرسرخین همچنین کوه همیان نیز از دیگر کوههای شهرستان کوهدشت است که در خود بخش دیگری از هنرمندی مردمان این سرزمین را جای داده است به طوریکه شاید بتوان این شهرستان را تجلیگاه هنر ایرانی و سنگ نگاره های ناب نامید.
پروفسور گیرشمن پس از کشف غار میرملاس و همیان با مشاهده عکس ها و اسلایدهای آن، چنین اظهار نظر کرده است: “کشف نقاشی ها در یک غار لرستان مطلبی حایز اهمیت است، طی تمام تجسس هایی که درباره کاوش های مربوط به غارهای میهن شما انجام یافته است اعم از آنچه اینجانب در کوههای بختیاری به عمل آورده ام و یا آنچه در بیستون و البرز و کوههای خراسان معمول داشته است همچنین آنچه به وسیله دانشمندان آمریکایی در افغانستان صورت پذیرفته در هیچ جا نقاشی هایی بر روی بدنه سنگ کوهستان دیده نشده است و از اینجا اهمیت موضوع به خوبی روشن می گردد.”
این کوه ها رمز و رازهای فراوان در خود دارند و شاهد غم ها و شادی های مردمان چند ده هزار ساله این دیار هستند. در این سرزمین مردمانی زندگی می کرده اند که آثار سرپنجه های هنرمندانه آنها بر سنگ های سخت بعد از گذشت دوازده هزار سال هنوز جلوه گر و بیان کننده اندیشه های آنها درهزاران سال پیش است.
مک بورنی استاد دانشگاه کمبریج در آن زمان در بیان اهمیت این نقوش چنین آورده است: “نقوش دوره تاریخی که شامل گروههای اسب سوار و مناظر جنگ و جدال و شکار حیوانات با تیر و کمان است و قدمت آنها به 2000 تا 1500 سال پیش از میلاد می رسد و بدین سبب که هنر اسب سواری نخستین بار به وسیله ایرانیان و مقارن با تاریخ یاد شده در این منطقه معرفی شده است، نمی توان تاریخ نقوش پیش گفته را به دوره قدیمی تری مربوط دانست. اهمیت نقوش مذکور از این جهت است که آنها نخستین تجلیات ذوق هنری مردمان غارنشین منطقه کوهدشت لرستان به شمار می رود. بعد ها هنر همین مردم به تدریج تکامل یافت و به نسل های بعد منتقل شد تا اینکه در هزاره نخست پیش از میلاد تجلی این هنر قدیمی با چنان مهارت و تکامل ویژه ای بر روی اشیای برنزی لرستان ظاهر شده است که آنها از لحاظ تکنیک و صنعت به عنوان نشانه ای از هنر فلز کاری و به نام برنز لرستان معروفیت جهانی پیدا کرده است”.
تمامی نقوش صخره های کوهدشت بر روی بلندی های متراکم و در چند کیلومتری جنوب غربی کوهدشت در یک ردیف دایره شکل قرار گرفته است. در بین نقش های یاد شده تصاویری از انسان به چشم می خورد که با یکدیگر اختلاف دارد صورت هایی نیز از اسب که بر روی آنها سوارانی به شکل انسان نقش شده اند و همچنین صورت گوزن و سگ و موجوداتی شبیه به آن دیده می شود.
اندازه صورت ها در نگاره های سنگی میرملاس بین 10 تا 30 سانتیمتر و اغلب با نقش های حیوانات به صورت نیمرخ است.
رسم کردن حیوانات به صورت نیمرخ روشی است که در دوره های گوناگون نگارگری ایران حفظ شده و حتی این روش ترسیم حیوانات تا به حال نیز متداول مانده است که سابقه نگارگری در ایران را دست کم به دوره نئولتیک حجر جدید یعنی در حدود 4500 سال پیش از میلاد می رساند.

چیزی از سنگ نگاره های میرملاس باقی نمانده است
آنچه باید به آن اشاره کرد این است که شهرستان کوهدشت علاوه بر سنگ نگاره های غار میر ملاس مامن سنگ نگاره های با قدمت بیشتری چون همیان یک و دو است که هر کدام از این سنگ نگاره ها رمز و راز فراوانی از هنر ایرانی را در خود دارند.
رشته کوه همیان از شمال تا شمال غرب دشت سر سبز و حاصلخیز شهر کوهدشت لرستان کشیده شده است و این کوه در محاصره درختان درهم فشرده بلوط قرار دارد.
سفر در میان این طبیعت زیبا و پررمز و راز هر بیننده ای را به وجد می آورد ولی آنچه که قلب هر ایرانی و لرستانی را به درد می آورد آن است که هرکس هرآنچه بر دست داشته از زغال، اشیاء تیز، افشانه و رنگ های اسپری برروی این نگاره های بی بدیل چندین هزارساله کشیده و نوشته است و تنها چیزی که نمی شود دید فقط آن نگاره های بی نظیری است که قیمتی برای آنها متصور نمی توان شد.
سنگ نگاره های بی بدیل غار میرملاس را خطوط یادگاری درهم فشرده و در جاهایی رنگ های اسپری نابود کرده اند و دیگر نقش های اولیه قابل رویت نیستند. طبیعت هم بیکار ننشسته و نور مستقیم آفتاب و شوره های آهکی از دیواره های فوقانی هم آنچه آدمیان تخریب نکرده بودند را خراب و غیرقابل رویت کرده است.
آدمی از دیدن چنین صحنه هایی متاثر می شود زیرا نقوش اینجا همگون غارهای کرکس و لاسکو در فرانسه است، ولی به طور قطع مهجوریت این میراث فرهنگی و تاریخی به مانند سنگ نگاره های غارهای کرکس و لاسکو فرانسه نخواهد بود.
سنگ نگاره های غارهای “کرکس” و “لاسکو” فرانسه در محفظه شیشه ای
بد نیست نگاهی به قوانین و شعار یونسکو در زمینه سنگ نگاره ها بیاندازیم شاید با مقایسه عملکرد امروز در زمینه حفظ این میراث های بشری واقعیت های موجود را روشنتر درک کنیم.
یونسکو در زمینه سنگ نگاره ها اینگونه شعار می دهد: 1- هرگز آنها را لمس یا خیس نکنید . بسیار ضربه پذیرند، 2- هرگز روی آنها اثر نگذارید و چیزی اضافه نکنید، 3- روی آنها راه نروید، 4- همان طور که هستند بگذارید بمانند، 5- فقط از آنها عکس بگیرید.
حال با مشاهده وضعیت اسفبار سنگ نگاره های میرملاس با قدمتی بیش از 12 هزار سال این سوال مطرح می شود که چرا حفاظت از این میراث گرانبها به دست فراموشی سپرده شده تا امروز جز سایبانی از این غار بی همتا چیزی باقی نماند.
به رغم اینکه سنگ نگاره های غار میرملاس شهرستان کوهدشت در ردیف نقوش غارهای کرکس و لاسکو در فرانسه است اما امروز در حالی که آنجا برای محفوظ بودن حتی از رطوبت تنفس انسان های بازدیدکننده، مقابل آنها حصار شیشه ای کشیده اند سنگ نگاره های میرملاس با اسپری، نور خورشید، باد و باران و یادگاری های مردم نا آگاه از دست می روند.
نگاره های میرملاس از کم نظیرترین نقوشی است که در ایران با رنگ خلق شده اند و نیاز به مراقبت ویژه دارند. با نصب پلاستیکهای ضخیم یا تورهای ریز می توان از دسترسی افراد ناآگاه به این آثار جلوگیری کرد و آنها را نجات داد، هزینه زیادی هم ندارد، در غیر اینصورت تا چند سال آینده دیگرهیچ اثری از آن آثار بی نظیر یافت نخواهد شد.
اینها هویت و شناسنامه این ملتند و برای ماندگاری آنها بیشتر از این باید ارزش قائل شویم، آنها از بهترین سامانه های توسعه توریسم و اکوتوریسم هستند که می توانند غبار محرومیت را از منطقه بزدایند و عظمت این ملت را به نمایش بگذارند.
براساس نظریه کارشناسان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی که آن را نیز با رنگ بر دیواره غار نوشته اند، پیشینه این سنگ نگاره ها به هزاره دهم ق .م یعنی بیش از 12 هزار سال پیش می رسد.
نقوش حیواناتی چون گوزن، گاو، سگ، روباه و خصوصا اسب و سوار در حال تیراندازی و شکار و موضوعات رزمی با رنگ های قرمز و سیاه بر دیواره این غار نقش بسته است. بر گرفته از وبلاگ كوهدشت
نوشته شده توسط که ور در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زنده باد لکستان
بازآمدم با دو دست تهی
چه باشداگرمرهمی بر خستگان نهی
در آتش عشق غریقی دیدی؟
من چنانم
در دریا تشنه دیدی؟
من آنم
راست به متحیری مانم که در بیابانم
فریادم رس که از دست بی دلی به فغانم
فهرست اصلی
دوستان
فرشه لکستان
وبگاه مردم لک
استاد ایرج رحمانپور
لکستان دکتر حاجی پور
روزنامه سیمره
موسیقی لکی ولری برای دانلود
دلفان نت
استاد شجریان
دانلود
خرم آباد
دانلود موسیقی
خبرگزاری فارس
روزنامه صدای ملت
آموزش وپرورش استان لرستان
موسیقی
ایرنا
استانداری لرستان
مجله راه زندگی
ساعت
جهانگرد
سازمان سنجش
مجله خانواده سبز
لغت نامه دهخدا
عاشقانه
زبان وادبیات لکی
مهتاب عشق
دل نوشته های یک دختر
ریاضی آسان است
علوم اجتماعی
ما از سرزمینی به نام خایدالو
سیدعلی صالحی
فروغ فرخزاد
شاملو
شادمهر
آوینی
شریعتی
آوای آزاد
مطهری
زنگانی حضرت زهرا
مجلس
بهشتی
آپلود
سرزمین عکس
قالب حرفه ای
قالب بلاگفا
دانلود نرم افزار جدید
بی نهایت
لبخند ریاضی
ریاضی زیباست
امید ریاضی
ریاضی و حل مساله
مجله رشد
انجمن ریاضی
زنگ ریاضی
sin90
ریاضی عشق من
جذابیت های ریاضی
انجمن ریاضی ایران
علم ریاضی
باشگاه ریاضی
ریاضی توصیف ناپذیر
آموزش ریاضی
ریاضی برای همه
معلمان ریاضی راهنمایی
زندگانی دانشمندان ریاضی
ریاضی و اجتماع
قرآن وریاضی
ریاضی دریچه ای به سوی زندگی
ریاضی منشا زیبایی
لذت ریاضی
کاربرد ریاضی
انجمن ریاضی دانان آمریکا
کتابهای رایگان ریاضی
همه فرمولهای ریاضی
ریاضی و زیبایی
جهان ریاضی
کمیسیون ملی معلمان ریاضی
رسم نمودار
ترکیبات ساده
ریاضی دانان متفکر
هندسه فضایی
دانلود کتاب ریاضی
مساله های زیبای ریاضی
ریاضی سرشار از زیبایی
لیست سایتهای مرتبط با ریاضی
قضاوتهای ریاضی حضرت علی(ع)
ریاضی سرا
فیثاغورس
بزرگترین سایت ریاضی
معرفی سایتهای ریاضی
اقیانوس علم
Dark love
دلربا
فضول کوهدشتی
ریاضی در آبادان
ملا پریشان
عاشق خسته
جغرافیا محیط علی جودکی
لک زبان
شاعران
قالب
علیرضا
فريدون انوشه
مقاله
نوشته های پیشین
هفته دوم بهمن 1388
هفته دوم دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY