لکستان منطقهای است پهناور و کوهستانی که با همة ویژگیهای آداب ، رسوم و فرهنگ و هنر و سنتهای کهن ، خصوصیات طبیعی ، آثار باستانی و تاریخی و غارهایی که دارای آثاری با تمدنهای بسیار کهن است و درههای سرسبز و چشمههای آب فراوان و کیفیت های مختلف دیگر تاکنون چنانچه باید شناخته نشده است.
منطقه لکستان که به صورت خطی منحنی در طول رودخانة سیمره یعنی از هگمتانه تا شوش بخشی از سرزمین امپراطوری بزرگ ایران باستان بوده و دورههای پرحوادث و فراز و نشیبی را پشت سر گذارده است و یادگارهای فراوانی از این دوران کهن را در داخل خود حفظ کرده است. این منطقه مانند سایر دیگر مناطق کشورمان در دورانهای گذشته با فروپاشی هر سلسله و روی کار آمدن حکومت های جدید حوادث و جریانهای زیادی را که بیانگر رویدادهای مهم تاریخی می باشد همراه دارد.

این خطه با تعویض حکمرانان گذشته به عنوان بخشی از سرزمین ایران به شمار میرفته که گاه زیر نظر ایالت اداره میشده ، گاه خود مراکز ایالتهای بزرگی به شمار میرفته، شهرهای کهنی مانند مادهَسبذان ، مهرجانقذق ، صیمره، دره شهر ، سیروان، پِیت بوناکی (شهر دورة آشوریان در دره هلیلان) دینور، دلفان، نَشاء (ماهیدشت یا الشتر) و ... .
جغرافیای اصلی منطقه لکستان[1]:
جغرافیای اصلی منطقه لکستان دو طرف رودخانة باستانی سیمره میباشد که در غرب کشورمان واقع است. حدود این ناحیه را طول و عرض جغرافیایی درة طولانی سیمره تشکیل می دهد، منطقه سیمره از استان همدان شروع و انتهای آن تا شوش در استان خوزستان را در بر میگیرد .
لکستان از شمال محدود است به استان همدان که تقریباً یک ششم از خاک این استان را شامل میگردد. از سمت جنوب به کبیرکوه در استان ایلام و جلگه دزفول تا شوش در شمال خوزستان را در بر میگیرد. از سمت غرب محدود است به استان کرمانشاه که حدود چهل درصد از خاک استان کرمانشاه را در بردارد . از سمت شرق به استان لرستان محدود و حدود شصت و پنج درصد از خاک استان لرستان را در بر میگیرد.
به طور کلی چهل درصد از جمعیت استان کرمانشاه لک هستند. که شامل شهرهای کرمانشاه ، هرسین، صحنه، بیستون، کنگاور، و بخشهایی مانند فیروزآباد ، درود فرامان، هوزمانن ، جلالوند و چند بخش دیگر است .
امروزه به علت مهاجرت بیشتر جمعیت لکها در شهر کرمانشاه زندگی میکنند.
حدود مرز میان کردهای کرمانشاه و لکهای درة سیمره را میتوان شمال شرقی شهر کرمانشاه تعیین کرد . در جنوب شرقی شهر کرمانشاه ، روستای باغطیخون در 33 کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمانشاه ، مرز بین لک زبانها و کردها میباشد .
حتی در دل روستاهای کُرد یا لُر زبان در مناطق بختیاری برخی روستاهای لک زبان نیز وجود دارد .محمد سهرابی مینویسد: « بخش میانی سلسله جبال زاگرس در غرب فلات بزرگ ایران یعنی همانجایی که هم اکنون سرزمین لرستان و لکستان در آن واقع شده است به دلیل برخوردار بودن از شرایط مناسب زیستی از قدیمیترین مراکز سکونت انسان به شمار میرود و به همین جهت امروزه از نظر باستان شناسی در میان سایر نقاط دنیا از اهمیت و جایگاه ممتازی برخوردار است . این ناحیه در طول تاریخ آسیای غربی نقش مهمی در زندگی اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و هنری و به طور کلی تمدن بشری ایفا نموده است. به طوریکه از نظر ارتباطی همواره حلقه اتصال شرق به غرب بوده و از طریق دشتهای نه چندان وسیع و درهها و معابر تنگ کوهستانی به ویژه دره رود دیاله ، دشت زهاب و جادة باستانی بغداد ـ کرمانشاه و دشت حاصلخیز و متمدن بینالنهرین را به شرق ایران و آسیای مرکزی متصل نموده است».[1]
«سرزمین لک نشین به صورت خطی منحنی در طول رودخانة سیمره از سر منشأ آن از جنوب هگمتانه شروع و تا انتهای آن یعنی شمال خوزستان ادامه دارد . در گذشته لکها به طوایف وند شهرت داشتند و طایفه زند در زمرة طایفههای لک به شمار میآمدند ، اینان به دنبال سفرشاه عباس اول صفوی به لرستان و قیام شاهوردیخان اتابک ناگزیر به ترک لرستان و لکستان شدند . در این کوچ اجباری بسیاری از طوایف لک آواره دشتها و صحراهای ایران جنوبی و مرکزی شدند و پس از کوچ اجباری روزگار تیمور این مهاجرت در لکستان و لرستان و بافت طوایف آن به سختی مؤثر افتاد.»[2]
عبدالله شهبازی در کتاب مقدمهای بر شناخت ایلات و عشایر ایران مینویسند : «ایلات و طوایف لک در شمال و شمال باختری لرستان سکونت دارند و سرزمین لک نشین به صورت خط منحنی در طول درة رودخانة سیمره میان بروجرد، جنوب همدان، نهاوند ، خرمآباد ، کرمانشاه ، ایلام و شمال خوزستان قرار گرفته است.
لکها شامل طوایفی چون سلسله، دلفان، باجلان و رمافی میباشند . برخی محققین طوایفی چون کلهر را نیز لک به حساب میآورند».[3]
ادوار پولاک جهانگرد اتریشی در اشارهای که به لرستان و لکستان دارد، تقسیمبندی قومی سکنهی ایران را به 18 گروه طبقهبندی میکند. ابتدا از ساکنان اولیه ایران یعنی فارسها و مادها نام میبرد و گبرهای یزد و کرمان را نمونه فارسها میشمارد و لرها و لکها را با فارسها نزدیکتر میداند.[4]
خانم فریا استارک در کتاب سفرنامة خود که در سفر به الموت ، لرستان و ایلام آن را به رشته تحریر درآورده است مینویسد: «در بین راه ایوان غرب و مرز عراق از لکها یعنی ساکنان آن طرف سیمره حکایت کرده و از چهار زن جنگجو و نترس آنان به نام قدمخیر قلاوند زنی جسور و زیبا ، نازی خانم بیرانوند و غزی الشتری خواهر مهر علی خان حسنوند نام برده و گفته است این آخری بعد از آنکه شوهرش او را طلاق داد دست به خودکشی زده و چهارمی را نیز کاکلی اهل کلیایی ذکر کرده که چون مردی را هماورد خود ندیده ازدواج نکرده و دختر از دنیا رفته است».[5]
اقلیم پهناور و گستردة قابل توجه سرزمین لکستان در چرخة شناخت هویت مناطق مختلف جهان از سالیانی دور مورد توجه و خاور شناسان جستجوگر بوده و همین سامان از یکصد سال پیش به علت کاوشها و بررسیهای باستانشناسی که به وسیله هیأتهای علمی مختلف به عمل آمد و به دنبال کشف مفرغهای آن در سراسر گیتی شهرتی بسزا یافته است،
در اکثر آثار محققین جهان نام قوم لک و پیشینه تاریخی آن همیشه مورد نظر بوده است و در این باره مطالبی به رشته تحریر درآمده است. در گذشته لکستان جزء پهله ایلام کهن بوده و یکی از ایالتهای مهم دولت عیلام بوده است . لکستان با نام زاگرس عجین است، منطقهای که محل اجداد آنها یعنی کاسیان بوده است.
آیت محمدی مینویسد: «طوایفی لکی که در قم ساکن هستند همان طوایفی میباشند که به همراه خاندان زند به شیراز رفتند و پس از تسخیر شیراز توسط حکام خیانتکار قاجار به نقاط مختلف کشور کوچانده شدند ، عدهای زیادی از آنها نیز به مناطق اصلی خود در استانهای ایلام ـ کرمانشاه و لرستان بازگشتند.
اینکه لکها چه طوایفی هستند و در کجا ساکن هستند باید گفت که خود قوم لک یکی از اقوام کهن ایران است که در مناطق مرکزی زاگرس ، شمال و جنوب آن بین استانهای همدان ، کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و شمال خوزستان قرار دارند و به آن لکستان میگویند ، که شامل شهرهایی چون اسدآباد ، نهاوند ، توسیرکان ، کرمانشاه ، هرسین ، صحنه ، کنگاور ، ملایر ، بروجرد ، نورآباد ، الشتر ، کوهدشت ، خرمآباد ، رومشکان ، جلالوند ، هلیلان و درهشهر قرار دارند ،
این مردمان زبانی مخصوص به نام لکی دارند که از نظر ریشهای با گویشهای کلهری ، لری ، اورامی ، کرمانجی و بختیاری یک ریشهای مشترک دارند».[6]
تمامی طوایف و تیرههای وابسته به شاخة زبان لک پسوند وند و زند دارند که ممکن است طوایفی «چون لر» این پسوند را داشته اما با گویشهای دیگری تکلم کنند که ناشی از مهاجرت آنها به نقاط دیگر و تأثیر از گویشها و لهجههای آن مناطق میباشند .
مردوخ درخصوص معرفی طوایف لک مینویسد: « این تیره هم پنج شعبهاند: سلسله ، دلفان ، طرهان ، دالوند که اکثراً شیعهاند . در خانقین و خرمآباد ، الشتر و محال لرستان سکونت دارند، در کلیایی، همدان، اصفهان و در بین (دولتآباد و سلطانآباد ) و اطراف سنه دژ (سنندج ) ، اسپند آباد ... هم هستند، در فضای سلماس آذربایجان هم هستند گویا از شیراز به آنجا آمدهاند».
بارون دوبد در سفرنامة خود درخصوص طوایف پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (لرستان ) مینویسد: «طوایف سلسله و دلفان در پیشکوه که لک هستند جمعیت آنها را حدود 140 هزار نفر میباشند گرچه طایفه دلفان نصف بیشتر را تشکیل داده ولی طوایف سلسله پرقدرتتر و احتمالاً سرکشتر به حساب میآیند . تعداد جمعیت لرها به 20 هزار نفر میرسند که به نظر ما خیلی ناچیز میآیند ، همچنین در جلگه هرو بین بروجرد و خرمآباد دو طایفه باجلان و بیرانوند که هر دو از خانودههای لک هستند سکونت دارند .
طوایف پشتکوه ( ایلام ) که عنوان فیلی دارند از طوایف پیشکوه کم جمعیتترند، ماژور راولینسون آنها را دوازده هزار نفر خانوار رقم زده است که آنها مرکباند از: کردها، لکها چون دیناروند ، مرشدوند ، خزل ، شوهان ، کلهر ، بدرانی و مهکی»[7]
منابع:
[1] - سهرابی، محمد، لرستان و تاریخ قوم کاسیت ، انتشارات افلاک، چاپ 1376.
[2] - جان ره ، پری ، کریم خان زند ،ترجمه علی محمد ساکی، انتشارات آسونه، چاپ تهران 1382.
[3] - شهبازی، عبدالله، مقدمهای بر شناخت ایلات و عشایر ایران ، انتشارات نشر نی ، چاپ 1369
[4] - آریا، محمد حسین، لرستان در سفرنامه سیاحان ، انتشارات فر روز ،چاپ1376.
[5] - استارک ، فریا ، سفرنامه الموت ، لرستان و ایلام ، انتشارات انجمن آثار و مفاخر ملی ، 1377.
[6] - محمدی ، آیت ، سیری در تاریخ سیاسی کُرد، انتشارات ،پرسمان، تهران 1382.
[7] - بارون دوبد، سفرنامه ، ترجمه دکتر سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیاری ، انتشارات بانک تهران، 1364.
نوشته شده توسط که ور در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت
این شعر لکی با ترجمه تقدیم به روح پاک مرحوم ناصر حجازی وکسانی که در دنیا فقط خدا را دارند و دریغ از........
بی لا بگریوام بگذار تا بگریم
ار جرء نگه گالاگال دنیا بگریوام بر جرینگ جرینگ این کوس و آشوب پرهیاهوی دنیا
بی دءنگ بی دونگ بی صدا وبی پژواک
کو ءر کو ءر هو ءار کبیر کوه کبیر کوه فریاد
گری گری هانای گرین گرین استمداد
کشکو کشکو ناله کشکان کشکان ناله
سیمره سیمره فریا سیمره سیمره فریاد
اراز ار تینی مه نی بغض در گلویم ماند و خناق شد
مینگآل منن در این منزلگه
کش مات سکوت و تاریکی و محرومیت
بی د ءنگ بی دونگ بی صدا وبی حرکت
ار جر ءنگه گالاگال دنیا بر جرینگ جرینگ این کوس وآشوب پر هیاهوی دنیا بگریم
هر ءنگم هی ریویار عزیز دلم تو را می گویم ای رهگذر
دخیلن نی نی دخیل تو ام نگاه کن و برو
پیا د ءنگ خوشی مرد خوش صدایی
کی وا نو برزه آوایی بانوی بلند آوازی
هو ءارم هوره کی فریادم را مویه کند

![]()
عکس دوران کودکی ناصر حجازی
ارسال توسط
جمال حسینی

![]()
عکس عروسی ناصر حجازی بر روی مجله قدیمی
ارسال توسط
مهرداد فهیم

![]()
ناصر حجازی پس از بازی فوتبال پسرش آتیلا حجازی را بغل می کند
ارسال توسط
محسن مقصودی

![]()
عکس قدیمی ناصر حجازی، علی پروین و ستار
ارسال توسط
آیدا ثابت قدم

![]()
ناصر حجازی در کنار بهروز وثوقی
ارسال توسط
فريبرز بهزادی

![]()
ناصر حجازی دربازه بان اسطوره ای تیم فوتبال تاج (استقلال)
ارسال توسط
کيانوش مدرسی

![]()
ناصر حجازی جام قهرمانی را بالای سر می برد
ارسال توسط
مریم آخوندی

![]()
ناصر حجازی با سبیل چخماقی
ارسال توسط
علی شافعی

![]()
عکس از ناصر حجازی و پسرش آتیلا حجازی
ارسال توسط
سعید اسفندیاری

![]()
عکسی از دوران جوانی ناصر حجازی
ارسال توسط
رضا هاشمیان

![]()
دیدار ناصر حجازی با هنرمندان: ایرج نوذری، آناهیتا همتی، سیامک انصاری، عبدالرضا اکبری، پندار اکبری و ...
ارسال توسط
رامین نیکپور

![]()
ناصر حجازی در کنار مهران مدیری، سیامک انصاری و علیرضا عصار
ارسال توسط
فریده نزهتی

![]()
عیادت سید حسن خمینی از ناصر حجازی در دوران شیمی درمانی
ارسال توسط
عفت سهرابی

![]()
عیادت ایرج نوذری و جمشید مشایخی از ناصر حجازی
ارسال توسط
نادر سعادت

![]()
ناصر حجازی در کنار زمین در حال هدایت تیمش
ارسال توسط
حمید نظری

![]()
ناصر حجازی در یک بازی دوستانه پا به توپ می شود
ارسال توسط
شهرام فلزی

![]()
ناصر حجازی در مراسم بذرپاشی چمن طبیعی کمپ باشگاه استقلال تهران
ارسال توسط
احمد نکونام

![]()
ناصر حجازی با بیماری جانکاه سرطان ریه مبارزه می کند
ارسال توسط
قاسم جبلی

![]()
ناصر حجازی در حال گریه در مراسم ختم برادر استیلی
ارسال توسط
مینو مظفریان

![]()
عکس دیگری از ناصر خان حجازی
ارسال توسط
عباس گلمکانی

![]()
عیادت جمشید مشایخی از ناصر حجازی
ارسال توسط
نرگس عرب

![]()
عکسی از ناصر حجازی در سال 1384
ارسال توسط
جمیله طباطبائی

![]()
عکسی قدیمی از ناصر حجازی در
کنار علی پروین و سایرین
ارسال توسط
مجتبی ممیان

![]()
ناصر حجازی در کمیته انضباطی
فدراسیون فوتبال
ارسال توسط
فرهاد پاکیزه جم

![]()
خانم شفیعی همسر
حجازی در بیمارستان کسری تهران روز قبل از فوت ناصر
ارسال توسط سهراب کرجی

![]()
حضور احمدرضا عابدزاده در
بیمارستان کسری برای عیادت از ناصر حجازی
ارسال توسط طهماسب
قابلی

نوشته شده توسط در دوشنبه دوم خرداد 1390 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
برای آموزش زبان لکی روی آدرس زیر کلیک کنید
نوشته شده توسط که ور در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت
کریمخان زَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه.ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه.ق) که خود را وکیل الرعایا میخواند و نه پادشاه، یکی از سران بانفوذ ایل فیلی از قوم لک بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیانگذار پادشاهی زندیان شد. کریمخان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند
سیاست داخلی کریم خان
او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله عربها به ایران دانستهاند. کریمخان از قوم لک ساکن منطقه همدان بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریمخان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان نایبالسلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریمخان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان، ابوالفتحخان را کشت و بر دیگر همراهش کریمخان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریمخان بود. چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخشاه باقی گذاشت.
کریمخان لکی بیسواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت میداد و به دانشمندان ارج میگذاشت. وی کارخانههای چینیسازی و شیشهگری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمیدانستند چرا که در دورهٔ زمامداری او به آنها امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا میخواند. کریمخان با توجه به پیشهاش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهیگری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیریها را میپسندید تا مبادا آشوب و یا جنگ به کشور و مردم آسیب برساند.
جنگ خارجی
تنها جنگ دوران فرمانروایی کریمخان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاریها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسیها دل خوشی نداشت و همیشه میگفت که انگلیسیها میخواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی میپرداخت.
سرکوب شورشها
در زمان کریمخان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزد دریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.
پایتخت کریمخانی
کریمخان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله میتوان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریمخان و مسجد وکیل اشاره کرد.
مرگ کریمخان و نسل او
کریمخان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتحخان به فرمانروایی رسید.
زکیخان زند
زکیخان زند دومین پادشاه دودمان زندیان ایران بود. زکیخان در سال ۱۱۵۸ خورشیدی تنها حدود ۱۰۰ روز پادشاهی کرد. او جانشین کریمخان زند بود. پدر زکیخان ایناقخان نام داشت.
ابوالفتحخان زند
ابوالفتحخان زند سومین پادشاه دودمان زند ایران بود. پادشاهی ابوالفتحخان در سال ۱۱۵۸ خورشیدی و فقط در حدود ۷۰ روز بود. ابوالفتحخان فرزند کریمخان زند و جانشین زکیخان بود.
صادقخان زند
اطلاعاتی در دست نیست.
علیمرادخان زند
علیمرادخان زند پنجمین پادشاه دودمان زند ایران بود. علیمرادخان زند که از ۱۱۶۱ تا ۱۱۶۴ خورشیدی (۳ سال) پادشاهی کرد جانشین صادقخان زند بود. علیمرادخان فرزند امراللهخان بود.
جعفرخان زند
اطلاعاتی در دست نیست
صیدمرادخان زند
صِیدمُرادخان زند هفتمین پادشاه دودمان زند ایران بود. صیدمرادخان زند که از ۱۱۶۷ تا ۱۱۶۸ خورشیدی (۱ سال) پادشاهی کرد جانشین جعفرخان زند بود. صیدمرادخان زند فرزند خدامرادخان بود.
لطفعلیخان زند
لُطفعَلی خان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) واپسین فرمانروای زند بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) بر سر پادشاهی با هماورد نیرومندش آقا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد. لُطفعَلی خان پسر جعفر خان زند و نوه صادق خان زند برادر بنیانگذار فرمانروایی زندیان؛کریم خان زند وکیل الرعایا بود. لُطفعَلی خان دارای ویژگی های برجسته بسیاری چون خوشسیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود. وی از ادب و شعر هم بیبهره نبود. شعر زیر را که در تاریخ ایران بسیار نامور میباشد وی درباره شکستهایش از آقامحمد خان سرودهاست:
یا رب ستدی جهانی از همچو منی
دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد
پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی
نبرد بر سر قدرت
هنگامی که جعفرخان پدرش در شیراز ترور شد وی در بوشهر سرگرم سر و سامان دادن به وضعیت آن سامان بود که خبر مرگ پدر را شنید. وی که در این هنگام تنها هژده یا نوزده سال داشت با سیصد تن سپاهی دشتستانی خود را به شیراز رساند و بر کودتاگران پیروز شد و کنترل اوضاع را به دست گرفت. در این هنگام با آقامحمدخان قاجار رو به رو شد که بر بخشهای شمالی و مرکزی کشور چیره شده بود، با وی به نبرد پرداخت و در آغاز به کامیابی هایی هم رسید ولی هنگامی که در یکی از لشگرکشی ها با سپاهش از شیراز بیرون رفته بود با خیانت حاج ابراهیم کلانتر روبه رو شد. وی دروازههای شیراز را بست و شاه جوان را به شهر راه نداد.
آوارگی، به دست آوردن کرمان، و دستگیری
سپاهیان نخست به دشتستان و سپس به بندر ریگ رفت. امیرعلی خان حیات داوودی فرمانروای ریگ وی را به گرمی پذیرفت و در اندازه توان نیروهایی بدو داد. او شکست هایی به سپاهیان قاجار وارد ساخت و سرانجام در دشت زرقان میان تخت جمشید و شیراز اردو زد. شهریار زند بعلت نیروهای کم دست به جنگ پارتیزانی زد. در این هنگام خود آقامحمدخان با سپاهی چهل هزار نفری به سوی فارس رهسپار شد. لطفعلی خان با سه هزار تن در جایی به نام شهرک میان راه شیراز- اصفهان و در 14 فرسنگی شیراز به پیشباز سپاه قاجار رفت ولی چون شمار سپاهیان دوسوی نبرد با هم برابر نبود لطفعلی خان رو به شبیخون های پیدرپی آورد و این گونه ماه ها سپاه قاجار را کلافه نمود. به ناچار با صد تن از یارانش از راه بیابان به طبس رفت، در میان راه چند تن از یارانش از زور تشنگی جان دادند، فرمانروای آن سامان دویست تن سرباز زیر فرمان او گذارد. وی با این شمار از سپاهیان که داشت پس از چندی ابرقو را گرفت. در آنجا به گسترش سپاهش پرداخت تا آنکه نیروهایش را به ۱۵۰۰ تن رساند، پس دارابجرد و نیریز را نیز به دست آورد و سپاهیانی را که قاجارها از شیراز برای جنگ با او فرستاده بودند را نیز شکست داد. در این هنگام بزرگان نرماشیر بدو پیوستند و او سرانجام توانست بر شهر کرمان چیره گردد. کرمانیان او را پذیرفتند و از او پشتیبانی کردند. او در کرمان به نام خود سکه زد و آن شهر را مرکز پادشاهی کوچکش قرار داد. آقامحمد خان با لشکرش کرمان را محاصره کرد، محاصره چهار ماه دنباله داشت و در شهر قحطی آمد. سرانجام لشکر قاجار به درون شهر ریخت. خان زند از میان سپاه قاجار گذشت و توانست به یاری اسبش غران خود را تندرست از میدان برهاند و به سوی ارگ بم رفت و بیست و چهار ساعت پس از آن به بم رسید. از بم به سوی طبس رفت. فرمانروای طبس امیرحسن خان به پیشبازش رفت و او را نکو داشت ولی بدو پیشنهاد کرد که به تیمورشاه درانی فرمانروای قندهار پناهنده شود. در همین زمان بزرگان نرماشیر برایش پیامی فرستادند که در جنگ با قاجارها از او پشتیبانی خواهند نمود. شاه زند به بم رفت و حاکم بم نیز وی را به نیکی پذیرفت ولی ازآنجا که میپنداشت برادرش که از لشکریان زند بود به دست سپاه قاجار افتاده است به مهمان خویش خیانت کرد و وی را به قاجارها سپرد. از دیگرسو خان قاجار پاداشی را برای تحویل دادن مرده یا زنده او تعیین کرد که فرمانروای بم با تحویل او به قاجارها آن را به دست آورد. البته لطفعلی خان به آسانی دستگیر نشد و تنها زمانی تسلیم شد که اسب نامدارش غران از پای درآمد.
لطفعلی خان در برابر خان قاجار
وی را در حالی که در نبرد با دشمنان زخم های سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آقامحمد خان ایستاد و بدو سلام نداد و بدو تعظیم نکرد. آقامحمد خان نیز دستور داد که اصطبلبانانش وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالی که دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین میکشیدند. به گزارش تاریخ نویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: «هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتند نداشت تنها سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریست و گفت:«من از تو نمیترسم ای اخته فرومایه». این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد. برخی نیز نوشتهاند که او با دست های خود چشم های وی را از کاسه بیرون کشید.
مرگ لطفعلی خان
لطفعلی خان را آقامحمد خان به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد. مرگ وی را به روش خفه کردن نوشتهاند. پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند.
رفتار آقامحمدخان با بازماندگان واپسین شاه زند
هنگامی که لطفعلی خان از فارس دور شد آقامحمد خان در ذیحجه۱۲۰۸ در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست و نخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریم خان بود. فتحعلیخان صبا شاعر دوره زندیان و قاجار در اندوه ویران کردن این باروی شکوهمند چنین سرود:
گردون به زمانه خاک غم ریخت، دریغ
با شهد طرب زهر غم آمیخت، دریغ
از کینهٔ دور فلک جورسرشت
شیرازهٔ شیراز ز هم ریخت، دریغ
دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوان های کریم خان زند، بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود، وی استخوان های نخستین زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پلههای کاخش جایی که همیشه از آن گذر میکرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد. این استخوان ها تا پادشاهی رضاشاه پهلوی در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوان ها را با احترام بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند.
سپس دستور بازداشت و زورگیری دارایی های زندیان و وابستگان آن ها را داد و آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند. چنین مینماید که سرنوشت شومی بر آنها رفتهاست، از سرنوشت شاهدخت همسر لطفعلی خان زتد و پسران شهریار زند فتحالله خان و خسرومیرزا به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی نداریم.
آقامحمد خان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلی خان جزای سختی داد، به فرمان او تمامی مردان کور و به نوامیس تجاوز و اموال غارت گردید.
لطفعلی خان در فرهنگ توده
از آنجا که وی دارای ویژگی های همه پسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه داشت و با دغاکاریها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ددمنشانه و مرگ رو در رو شده بود در نزد مردم به شخصیتی افسانهای همچون چهره های شاهنامهای تبدیل شده است. برای او تصنیف هایی سروده شدهاست که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کردهاند. بخشی از یکی از این تصنیف ها را که در میان کرمانیان ساخته شده و مردم سالها آن را میخواندند در زیر میآید:
هر دم صدای نی میاد آواز پی در پی میاد
لطفعلی خانَم کی میاد؟ روح و روانم کی میاد؟
امروزه نام لطفعلی خان در برخی شهرها بر خیابان هایی نهاده شدهاست، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شدهاست.
غران
غران نام اسب نامدار لطفعلی خان بود (بعلت رنگ سیاه اسب). نژاد این اسب نامشخص است که بارها جان ارباب خود را در نبردهای گوناگون رهانیده بود. این اسب تند و تیز سیاه رنگ بود و بر پیشانیش لکهای سپید به مانند یک ستاره داشت. گریز لطفعلی خان از میان سپاه قاجارها در رویداد تاختن بر کرمان تنها با یاری غران شدنی گردید و چنانکه پیشتر گفته شد او فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود. سرانجام هنگامی که در بم لطفعلی خان بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو میافتد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریدهاش میایستد ولی از درد تاب نمی آورد و به زمین میافتد. دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران شاه جوان را متاثر کرد.
لطفعلی خان و میرزا مهدی لشکرنویس
میرزا مهدی لشگر نویس پیش از لطفعلی خان در دستگاه پدرش جعفرخان کار میکرد که به دلیل جرمی جعفرخان دستور بریدن گوش های او را داده بود. وی نیز هنگامی که جعفر خان ترور شد گوش های سر بیجان ارباب پیشین خویش را برید. پس از پیروزی آغازین لطفعلی خان بر کشندگان پدر، میرزا مهدی بریدن گوش را انکار کرد و حاج ابراهیم نیز برای بخشش او پا در میانی کرد، لطفعلی خان نیز وی را بخشید و حتی برای وی پیشهای و خلعتی هم در نظر گرفت. ولی در روزی که قرار بود خلعت را به او بدهد به آتش بیاری مادرش میرزا مهدی را زنده زنده در آتش انداخت و زیر قول خود زد و حاجی را نیز از خود رنجاند.
حاج ابراهیم کلانتر
بزرگ ترین لغزش لطفعلی خان اعتمادش به حاجی ابراهیم بود چه که همان گونه که دیدیم این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و دارایی های وی را دو دستی به خان قاجار سپرد. حاج ابراهیم دارای نفوذ بسیار بود و خویشانش در جاهای گوناگون ایران از تهران تا اصفهان بر سر کارهای مهم بودند. وی از آغاز کار به نامهنگاری با قاجارها پرداخته بود و داستان میرزا مهدی نیز وی را رنجاند و یکسره به دشمن زندیان پیوست
نوشته شده توسط که ور در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت
به تازگی ١١۴ واژه مشترک بین زبان لکی و زبان اوستایی توسط آقای میلاد رحیمی گرداوری گردیده است. تمامی این واژگان به صورت یک فابل PDF قابل دانلود و مشاهده است. برای دانلود این فایل بر روی لینک دانلود کلیک راست و گزینه save target as رابفشارید. (دانلود)
نوشته شده توسط که ور در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 10:37 موضوع | لینک ثابت
|
| |
| مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود... | |
|
امروز روز 13 فروردین است، و چه روزی بهتر از امروز که درباره فلسفه 13بدر کمی فکر کنیم، نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. در بیشتر فرهنگها عدد 13 برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به به بررسی نظرات مختلف و مراسم 13بدر میپردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشههای فرهنگی اینچنین نمیتوانست پایدار بماند.
در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد:
1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه میبردند. 2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری میجستند. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس میدانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزهها میروند و به شادی میپردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماهها را نحس میدانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده میشود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده میشود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر میگویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا میرفتند و شادی میکردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند. ![]() سبزه گره زدن افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفتههای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفتههای مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت میکنند و علف گره میزنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده "اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود میدانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب میآورند. دكتر نیكنام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سیزده بهدر میگوید: «برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمیگردد بلكه مربوط به باورهای مردمان آریایی است كه پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی میكردند. طبق یكی از این باورها، بارندگی به فرشتهای به نام تِشتر مربوط است كه در آسمانها به صورت اسب سپیدی در حال حركت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمیو باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزهها و جویبارها میروند و بهویژه زنان كه نمایندة آناهیتا یعنی ایزدآب هستند با نوازش سبزهها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشتة باران نشان میدهند.» امّا دكتر وكیلیان میگوید: «در گذشته جامعة ما جامعة بستهای بوده است. زن همیشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگاریاش بروند. امروزه تغییراتی بهوجود آمده اما در گذشته دختران نمیتوانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراین مهمترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود كه شوهر خوبی بكند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت كه: دختر كه رسید به 20، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در 16، 17 سالگی باید به خانه بخت میرفت وگرنه مایه ننگ به حساب میآمد. اینها واقعیاتی بود كه وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده میرفتند، سبزه گره میزدند و سفرههای نذری پهن میكردند تا شاید نیروهای غیبی كمك كنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری كه ازدواج نمیكرد جایگاهی در جامعه نداشت.» ![]() درباره سیزده بدر در کتابهای تاریخی و ادبی سدههای گذشته، که رسمها، آیین جشنهای نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشنها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمییابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتابهای تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمییابیم آیا این رسمها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمیکهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمیتواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که میدانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشنهای رسمی را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف میکرد. ولی سیزده بدر، رسمی خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمیکرد. و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملتها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمیخورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطرههای هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر مینویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و میگفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمیخواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم میشود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسمهای کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشههای زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن میرساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سالها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار میگذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از: 1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت میروند. 3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال. شباهت دیگر دروغهای روز اول آوریل، با شوخیهای سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیرههای ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمیاست که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانوادهها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیلها و خوردنیهای سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت میروند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان میاندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمیها و ویژگیهای روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواریها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، میباشد. در فرهنگ اساطیر برای رسمهای سیزده بدر، معنیهای تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشههای تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزههای تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقهها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونیهای جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی میرود. با دگرگونیهای صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیلههای آمد و رفت سریع السیر، وسیلههای ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداریهای شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی میکنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیلههای آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازیها و شهرسازیها، باعث شده که خانوادهها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژهای دارد. اگر با چهارشنبه سوری به استقبال نوروز میرویم، با سیزده بهدر نوروزمان را بدرقه میكنیم. نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومیاز خانهها به خارج راه مییابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند. | |
نوشته شده توسط که ور در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت
نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبتهاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطورهاى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژهاى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكىها در كنار سفره گماشته مىشد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى
سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مىگذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
البته در اينباره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مىشد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرفهايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكىهاى خاصى بر سفره هفت سين مىنشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيكبختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!
نوشته شده توسط که ور در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت
چهارشنبهسوری نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنجه دزدیده یا اندرگاه است. این جشن برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار میکنند.[۱]
در گاهشماری زرتشتی یک سال شامل ۳۶۵ روز یا ۱۲ ماه است که هر کدام دقیقاً ۳۰ روز بوده و ۵ روز انتهایی سال جدا از ماهها بهحساب میآمده و «پنجه» نامیدهمیشود که البته در هر ۴ سال یک بار ۶ روز میشود. در این گاهشمار روزی به عنوان چهارشنبه و به طورکلی ۷ روز هفته وجود ندارد بلکه ۳۰ روز ماه و ۵ روز انتهای سال هرکدام با نام خاصی نامگذاری میشود.[۲] ایرانیان قبل حمله تازیان این ۵ روز آخر سال را با روشن کردن آتش جشن میگرفتند و بر این اعتقاد بودند که در این ۵ روز ارواح درگذشتگان به زمین سفر میکنند و با همراه خانوادههایشان و برای آنها برکت، دوستی و پاکی در سال آینده طلب خواهندکرد ولی بعد از حمله تازیان به دلیل مخالفتهای آن روزگار در برپایی این مراسم ایرانیان روز چهارشنبه را که نزد اعراب نحس بوده را انتخاب کردند و آتش افروزی در این روز را با نحسی آن روز توجیه کردند.[۳]
در شاهنامه فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.[۴]
واژه «چهارشنبهسوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفتهاست و سوری که به معنی سرخ است ساخته شدهاست. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود[۵] که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاکسازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد.[۶] به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبهسوری جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمان، ارمنیها، ترکها، کردها و زرتشتیها رواج دارد. در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به دین زرتشتی است.
امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آنها زیاد است، آتشبازی و انفجار ترقهها و فشفشهها نیز متداول است.[۷] در سالهای اخیر، رسانههای ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان میدهند.[۸]
البته مراسمی که امروزه برپا میشود به طوری کلی متفاوت با آن روزگار است چون از نظر زرتشتیان آتش نماد مقدسی است و پریدن از روی آن به نوعی بیاحترامی به آن نماد تلقی میشود.[۹] جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است.
نوشته شده توسط که ور در جمعه بیستم اسفند 1389 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم.
نوشته شده توسط که ور در شنبه چهاردهم اسفند 1389 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
آشنایی با جغرافیای لکستان
در غم درگذشت عقاب آسیا ناصر حجازی
کوچ صداقت افسوس
آموزش زبان لکی
کریم خان زند لک وکیلی از دیار مردم قوم لک
114 واژه مشترک بین زبانهای لکی و اوستاییزبان اوستایی زبان لکی
فلسفه سیزده بدر
هر يك از "سين" هاي سفره هفت سين نماد چه چيزی هستند ؟
چهرشنبه سوری
وصیت نامه زیبای حسین پناهی
درباره وبلاگ

زنده باد لکستان
بازآمدم با دو دست تهی
چه باشداگرمرهمی بر خستگان نهی
در آتش عشق غریقی دیدی؟
من چنانم
در دریا تشنه دیدی؟
من آنم
راست به متحیری مانم که در بیابانم
فریادم رس که از دست بی دلی به فغانم
فهرست اصلی
دوستان
پنجره(دکتر فردین علی پور)
ملا پریشان
فرشه لکستان
وبگاه مردم لک
شاعران لک
لکستان دکتر حاجی پور
روزنامه سیمره
موسیقی لکی ولری برای دانلود
دلفان نت
استاد شجریان
دانلود
خرم آباد
دانلود موسیقی
خبرگزاری فارس
روزنامه صدای ملت
آموزش وپرورش استان لرستان
موسیقی
ایرنا
استانداری لرستان
مجله راه زندگی
ساعت
جهانگرد
سازمان سنجش
مجله خانواده سبز
لغت نامه دهخدا
عاشقانه
زبان وادبیات لکی
مهتاب عشق
دل نوشته های یک دختر
ریاضی آسان است
علوم اجتماعی
ما از سرزمینی به نام خایدالو
سیدعلی صالحی
فروغ فرخزاد
شاملو
شادمهر
آوینی
شریعتی
آوای آزاد
مطهری
زنگانی حضرت زهرا
مجلس
بهشتی
آپلود
سرزمین عکس
قالب حرفه ای
قالب بلاگفا
دانلود نرم افزار جدید
بی نهایت
لبخند ریاضی
ریاضی زیباست
امید ریاضی
ریاضی و حل مساله
مجله رشد
انجمن ریاضی
زنگ ریاضی
sin90
ریاضی عشق من
جذابیت های ریاضی
انجمن ریاضی ایران
علم ریاضی
باشگاه ریاضی
ریاضی توصیف ناپذیر
آموزش ریاضی
ریاضی برای همه
معلمان ریاضی راهنمایی
زندگانی دانشمندان ریاضی
ریاضی و اجتماع
قرآن وریاضی
ریاضی دریچه ای به سوی زندگی
ریاضی منشا زیبایی
لذت ریاضی
کاربرد ریاضی
انجمن ریاضی دانان آمریکا
کتابهای رایگان ریاضی
همه فرمولهای ریاضی
ریاضی و زیبایی
جهان ریاضی
کمیسیون ملی معلمان ریاضی
رسم نمودار
ترکیبات ساده
ریاضی دانان متفکر
هندسه فضایی
دانلود کتاب ریاضی
مساله های زیبای ریاضی
ریاضی سرشار از زیبایی
لیست سایتهای مرتبط با ریاضی
قضاوتهای ریاضی حضرت علی(ع)
ریاضی سرا
فیثاغورس
بزرگترین سایت ریاضی
معرفی سایتهای ریاضی
اقیانوس علم
Dark love
دلربا
فضول کوهدشتی
ریاضی در آبادان
عاشق خسته
جغرافیا محیط علی جودکی
لک زبان
شاعران
قالب
علیرضا
فريدون انوشه
مقاله
پاتوق بچه هاي ملاير
شریعتی و اندیشه اش
موسسه ی خیریه ی گل نرگس آل محمد
مرگ اینجاست کمک
نوشته های پیشین
هفته سوم خرداد 1390
هفته اوّل خرداد 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته دوم اسفند 1389
هفته دوم آذر 1389
هفته اوّل مهر 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته سوم تیر 1389
هفته چهارم خرداد 1389
هفته سوم خرداد 1389
هفته دوم خرداد 1389
هفته دوم اردیبهشت 1389
هفته چهارم اسفند 1388
هفته چهارم بهمن 1388
هفته دوم بهمن 1388
هفته دوم دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY