مرتضی علی (ع)
دست تولا
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
بتولای تو بر هر دو جهان پازده ایم
تا به کوی تو نهادیم صنم روی نیاز
پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم
در خور مستی ما رطل و خم و ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پازده ایم
همه شب از طرب گریه مینا من و جام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
بتولای تو بر هر دو جهان پازده ایم
نشوی غافل از اندیشه شیدائی ما
گرچه زنجیر به پای دل شیدا زده ایم
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
بتولای تو بر هر دو جهان پازده ایم
تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان
پای بر فرق جهان از سر دار آمده ایم
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
بتولای تو بر هر دو جهان پازده ایم
جای دیوانه چو در شهر ندانند هما
من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
مولا امیر المومنین
مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
ای وجه رب العلامین هو یا امیرالمومنین
ای قبله اهل یقین هو یا امیرالمومنین
راه طلب پویم تورا در هر کجا جویم تو را
در هر نفس گویم چنین هو یا امیرالمومنین
خیل ملائک لشگرت تاج ولایت بر سرت
ملک حقت زیر نگین هو یا امیرالمومنی
مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا
آیات فرقان مبین هو یا امیرالمومنین
امولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
اول توئی آخر توئی یاور توئی ناصر توئی
بر اولین و آخرین هو یا امیرالمومنین
یاور توئی ناصر توئی هو یا امیرالمومنین
از بهر خدمت روز و شب ایستاده با عجز و ادب
بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین
سوی محبان کن نظر محفوظ شان از خطر
ای حب تو حصن حصین هو یا امیرالمومنین
خیل ملائک لشگرت تاج ولایت بر سرت
ملک حقت زیر نگین هو یا امیرالمومنین
راه طب پویم تورا در هر کجا جویم تو را
در هر نفس گویم چنین هو یا امیرالمومنین
اول توئی آخر توئی یاور توئی ناصر توئی
بر اولین و آخرین هو یا امیرالمومنین
هو یا امیرالمومنین هو یا امیرالمومنین هو یا امیرالمومنین
دارد فقیر بی نوا در استانت التجائ
مگذارش از محنت غمی هو یا امیرالمومنین
مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
حیدر صفدر مولا خواجه قنبر مولا
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
ساقی کو ثر مولا فاتح خیبر مو لا
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
قاضی محشر مولا سید و سرور مولا
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
یار پیامبر مولا مرشد و رهبر مولا
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
سید و طاهر مولا باطن و ظاهر مولا
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
قادر و قاهر مولاحاظر و ناظر مولا
دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا
مولا جانم
مولا جانم جان جانم مولا جانم
مولا جانم جان جانم مولا جانم
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوش آن ساعت که یار از در درآیو
شو هجران و روز غم سر آیو
زدل بیرون کنم جان را به صد شوق
دریغا جان که جایش دلبر آیو
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
مولا جانم جان جانم مولا جانم
تو دوری از من و دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم در هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
مو آن مستم که پا از سر ندونم ندونم
سرو پایی به جز دلبر ندونم ندونم
دلارامی کز او دل گیرد آرام
به غیر از ساقی کوثر ندونم
مولا جانم جان جانم مولا جانم
به سر شوق سر کوی دیرم
به دل مهر مه روی تو دیرم
بت من کعبه من قبله من
توئی هرجا نظر سوی تو دیرم
دلم بی وصل تو شادی مبیناد
به غیر از محنت آزادی مبیناد
خراب آباد دل بی مقدم یار
الهی هرگز آبادی مبیناد
مولا جانم جان جانم مولا جانم
پادشه خوبان
هو حق مددی مولا،بر ما نظری بنما
هو حق مددی مولا،بر ما نظری بنما
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
بسیار زبونی ها بر خویش روا دارد
درویش که بازارش با محتشمی باشد
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب و شکیبایی
ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد تو ام درمان در بستر ناکامی
وی یاد تو ام مونس در گوشه ی تنهای
در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
هو حق مددی مولا برما نظری بنما
هو حق مددی مولا بر ما نظری بنما
ثنای علی (ع)
تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود علی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که بدو بود علی بود
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
بر کند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و زپنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
تو حیدر من
هو حق مددی مولا نظری
مولا مددی حیدر مددی
آن دلبر من آمد بر من زنده شد از او باغ و بر من
گفتا بروم کاری است مهم در شهر مرا جان و تن من
گفتم به خدا گر تو بروی امشب نزید این پیکر من
هو حق مددی مولا نظری
مولا مددی حیدر مددی
آخر تو شوی رحمی نکنی بر رنگ رخ ههچون زرد من
تو سرو و گلی من سایه تو من کشته تو تو حیدر من
هو حق مددی مولا نظری
مولا نظری حیدر مددی
این گفت و بشد چون باد صبا
شد عرش و روان از منظر من
گفتم که شود گر لطف کنی
آهسته روی ای سرور من
هو حق مددی مولا نظری
مولا مددی حیدر مددی
گفتا که خموش کاین خنگ فلک
لنگانه رود در محضر من
خاموش که اگر خاموش نکنی
درویش ختن این آخر من
هو حق مددی مولا نظری
مولا نظری حیدر مددی
زنده باد لکستان